ای خاطرات آسیه باتوانی از چند دهه کوهنوردی حرفه

کوهنوردان با راهنمایی بانوی 71 ساله به قله می رسند

سجاده ترمه را از كوله‌پشتي بيرون مي‌آورد و روي زمين پهن مي‌كند. دستانش ناخودآگاه رو به آسمان مي‌رود و بركت را براي اهالي آبادي مي‌خواهد. آسيه باتواني اهل فريدون‌شهر از توابع اصفهان 71 سال دارد. سال‌هاست كه قله‌ها و دامنه‌هاي اين ديار با قدم‌هاي او آشناست. دل پاك او سرزمين خوبي‌هاست. مادر راهنماي خيلي‌ها بوده تا به قله راه يابند، همين راهنمايي‌هايش بوده است كه اكنون در جاي خالي شهيدش در كوه بر لاله‌اي روييده بوسه مي‌زند.


از چه زماني كوهنوردي مي‌كنيد؟
هفت سال داشتم كه با مادرم براي جمع‌آوري داروهاي گياهي به كوه مي‌رفتم.
به كوه رفتن با مادر آنقدر برايم لذت‌بخش بود كه وقتي زمان بازگشت به خانه فرا مي‌رسيد ناراحت و غمگين از مادرم مي‌خواستم كه در كوه بيشتر بمانيم.
چرا تا اين اندازه به كوهنوردي علاقه داشتيد؟
در كوه دور از همه كساني كه مي‌شناختم، آزادانه مي‌دويدم و بازي مي‌كردم، به همين علت دوست داشتم بيشتر در كوه بمانم، از همان دوران كوه برايم معاني زيادي پيدا كرد و بيشتر به من حس امنيت مي‌داد.
چه شد كه آن را ادامه داديد؟
دقيقاً نمي‌دانم چه شد، فقط اين را مي‌دانم كه خيلي از اوقات كه احساس كنم به كوهنوردي نياز دارم به كوه‌ها و دشت مي‌روم و زماني كه بازمي‌گردم مثل نوزادي كه تازه متولد شده باشد پر از انرژي و شادي مي‌شوم.
چه طور شد كه زنان ديگر همراه‌تان شدند؟
روزهاي اول به تنهايي به كوه مي‌رفتم، اما پس از گذشت زمان چند نفر از زنان محله نيز به من پيوستند. اين موضوع كم‌كم در همه شهرستان پخش شد و من شناخته شدم و گروه‌هاي زنان كه براي كوهنوردي به اينجا مي‌آمدند از من مي‌خواستند تا آنها را راهنمايي كنم.
از اين همه فعاليت خسته نمي‌شديد؟
هيچ‌وقت از كوهنوردي خسته نشده‌ام و وقتي تمايل آنها را مي‌ديدم با اشتياق زيادي به سمت كوه مي‌رفتم.
مردان گروه نسبت به اين‌كه راهنما يك زن بود، چه عكس‌العملي نشان مي‌دادند؟
مردان گروه كمك مي‌كنند تا وسايل را آسان‌تر جابه‌جا كنيم، در كوهنوردي اعتماد به گروه و راهنما حرف اول را مي‌زند و آنها هم به من اعتماد كرده بودند، تا الآن هم نشده راه را گم كنم. چون از كودكي با كوه و كوهنوردي رشد كردم و چشمانم با تك‌تك سنگ‌هاي كوه آشنا است.
سن و سال و راهپيمايي طولاني در كوه مشكل نيست؟
كوهنوردي باعث جواني و شادابي مي‌شود. ورزش نه تنها قلب و روح انسان را جوان مي‌كند بلكه جسم را هم شاداب مي‌كند. تاكنون دارويي مصرف نكرده‌ام، كوهنوردي من را سالم نگه داشته است.
هيچ وقت شده احساس ترس كنيد؟
ترس برايم معنايي ندارد. فقط از خدا مي‌ترسم. وقتي به طبيعتي كه آفريده و محافظ آن است پا مي‌گذارم چرا بايد بترسم؟ او همه جا مرا همراهي مي‌كند. به ياد دارم يك روز با دو نفر از اقوام به كوه رفتيم تا گياه دارويي بچينيم، همانطور كه مشغول چيدن گياهان بوديم يكي از مردان فريادزنان به سمت من و همسرم دويد. از او پرسيديم چه شده است، گفت: خرس دنبالم كرده است، وقتي راهي را كه رفته بوديم برگشتم متوجه شدم دو توله خرس در حال بازي كردن با هم هستند. او از جسارت من تعجب كرده بود. از هيچ چيز جز خدا نمي‌ترسم، هميشه نماز مي‌خوانم.
در كوه نماز مي‌خوانيد؟
نماز خواندن در كوه حال و هواي ديگري دارد. وقتي با گروه هم هستيم نماز جماعت مي‌خوانيم.
چه احساسي مي‌كنيد؟
وقتي نسيم در ميان زمزمه‌هاي ستايش مي‌پيچد قشنگ‌ترين احساس بوجود مي‌آيد، احساس مي‌كنم به خدا نزديك‌تر شده‌ام.
ماه رمضان هم به كوه مي‌رفتيد؟
با زبان روزه هم كوه رفته‌ام، رمضان امسال هم كه تابستان بود، كوهنوردي كرده‌ام. كوه احساس مقدسي را در من بوجود مي‌آورد و روزه‌داري آن را بيشتر مي‌كند.
چه ساعتي به كوه مي‌رويد؟
وقتي نماز صبح مي‌خوانم به طرف كوه حركت مي‌كنم. طلوع خورشيد در كوه خيلي زيبا است. هنگام بازگشتن از كوه غروب را به تماشا مي‌نشينم.
همسرتان تا چه اندازه در زندگي همراهي‌تان مي‌كند؟
او گاهي با من به كوه مي‌آيد، همسرم مي‌داند كه زندگي‌ام با كوهنوردي پيوند خورده است. تاكنون مخالفتي نداشته است، بارها با افتخار از كوهنوردي من براي ديگران صحبت كرده است. او در زندگي همراه خوبي براي من بوده است.
از چه ابزاري براي كوهنوردي استفاده مي‌كنيد؟
ابزار زيادي با خود نمي‌برم و بيشتر به نيروي پاهايم تكيه مي‌كنم، همه وسايلم در يك كوله جا مي‌گيرد. يك كتري و كاسه با خودم مي‌برم اما به تازگي كمي لوازم كوهنوردي هديه گرفته‌ام.
از چه كسي؟
سال گذشته حدود صد نفر از طرف بنياد شهيد اصفهان به شهرستان ما آمدند و خواستند كه راهنماي گروه‌شان باشم. در ميان راه هفت نفر از افراد حال خوبي نداشتند و به زحمت آنها را پائين آورديم، مديريت گروه دشوار بود اما آنها خيلي از من راضي بودند حتي نگذاشتند براي صرف ناهار به خانه بروم و من را مهمان كردند. پس از آن يكي از مسئولان بنياد شهيد براي تشكر به خانه‌مان آمد و يك كوله‌پشتي با بعضي لوازم كوهنوردي را به من هديه كرد.
كدام قله‌ها را صعود كرده‌ايد؟
زردكوه، دماوند، شاهان، دري، زردي‌گر، چاله روغن و... از كوه‌هايي بوده كه به آن صعود كرده‌ام.
بهترين خاطره كوهنوردي‌تان مربوط به كدام صعود است؟
همه آنها برايم خاطره‌انگيز است. وقتي با زنان كوهنورد به كوه مي‌رويم كتري‌ام را روي هيزم‌ها مي‌گذارم و چاي دم مي‌كنيم و دور هم از خاطراتمان مي‌گوييم. به نظر من كوهنوردي يك ورزش مفرح است، صفا و صميميت و شادي در آن خلاصه مي‌شود و سن و سال و پيري مفهومي ندارد. مخصوصاً زماني كه با جوان‌ترها همراه مي‌شوم از اين كه مي‌توانم پا به پاي آنها پيش بروم خوشحال مي‌شوم.
خاص‌ترين اتفاقي كه در اين چند سال كوهنوردي برايتان افتاده است چه بود؟
يك بار با چهار زن براي كوهنوردي همراه شدم، هنگام بازگشت پايم را روي سنگي گذاشتم كه باعث شد بيفتم و سرم شكست اما براي اين‌كه روحيه همراهان خراب نشود چيزي نگفتم، روسري‌ام گل‌هاي قرمز داشت و آنها متوجه خونريزي سرم نشدند، وقتي به شهرستان رسيدم خوني كه از پشت گردنم جاري شده بود را به آنها نشان دادم در آن زمان همراهان متوجه شدند كه با چه شرايط سختي كوهنوردي كرده‌ام و شجاعت و صبوري‌ام را تحسين كردند.
شجاعت را از كه آموختيد؟
پدرم، او روز خود را با خواندن قرآن آغاز مي‌كرد و شب را هم با خواندن قرآن به پايان مي‌رساند. پدرم كارگر ساده‌اي بود اما خيلي شجاع و مهربان بود. در دل همه مردم جا داشت او به همه ما آموخت كه غير از خداوند از هيچ‌كس نبايد ترسيد.
فرزند چندم خانواده‌ بوديد؟
فرزند آخر و وابستگي زيادي به پدر و مادرم داشتم.
بزرگ‌ترين افتخار زندگي‌تان به چيست؟
فرزندانم و فرزند شهيدم.
با او به كوه رفته بوديد؟
با او به كوه مي‌رفتم و با هم چاي مي‌خورديم و صحبت مي‌كرديم، الآن وقتي از مكان‌هايي كه با او در كوه مي‌نشستيم و صحبت مي‌كرديم و چاي مي‌خورديم مي‌گذرم احساس خاصی به من دست مي‌دهد، او هم شجاع و با جسارت بود اما ياد خدا و اين‌كه او بهشتي است من را آرام مي‌كند.
از رنگين‌كمان كوه بگوييد؟
زيبايي وصف‌ناپذيري دارد. سال گذشته در حال كوهپيمايي باران شروع به باريدن كرد پناه گرفتيم تا باران قطع شود، وقتي باران قطع شد آسمان به زيباترين رنگ‌هاي طبيعت درآمد. رنگين‌كمان مثل خبر خوش و بشارت است.
بزرگترين گروهي كه هدايت كرديد چند نفره بود؟
حدود صد نفر.
چطور گروه را مديريت مي‌كنيد؟
سعي مي‌كنم پا به پاي گروه پيش بروم تندتر از آنها حركت نكنم، هدايت گروه به همبستگي و همراه بودن با بقيه افراد خلاصه مي‌شود.
در قله كوه چه دعايي مي‌كنيد؟
براي سلامتي همه ايرانيان دعا مي‌كنم.
و آرزويتان؟
خداوند گناهانم را ببخشد.